اسپـــشــیــال

امیر عباس گلاب 27 مرداد 1393

دانلود آهنگ علیرضا آذر و امیر عباس گلاب به نام اتاق

21
0
علیرضا آذر و امیر عباس گلاب به نام اتاق

دانلود آهنگ جدید علیرضا آذر و امیر عباس گلاب به نام اتاق با بالاترین کیفیت

Download New Music Alireza Azar Ft Amir Abbas Golab And Milad Babaei – Otagh

ترانه : علیرضا آذر ، ، تنظیم : علیرضا تیرداد

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

متن آهنگ اتاق علیرضا آذر و امیر عباس گلاب :

نقش یک مرد

مرده در فالت

توی فنجان

مانده بر میزم

خط بکش دور

مرد دیگر را

قهوه ات را دوباره می ریزم

زندگی از دروغ تا سوگند

خسته از زیر و روی رو در رو

زیر صورت هزارها صورت

خسته از چهره های تو در تو

چشم بستی به تخت طاووسم

در اتاقی که شاه من بودم

مرد تاوان اشتباهت باش

آخرین اشتباه من بودم

چشم واکردم از تو بنویسم

لای در باز و باد می آمد

از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد

مفت هم بوسه ام نمی ارزد

وای از این عشق های دوزاری

هی فرار از تو سوی خود رفتن

آخ از این مردهای اجباری

مثل ماهی معلق از قلاب

زیر بار الاغ ها مردن

بر چلیپای تخت ها مصلوب

با خودت در اتاق ها مردن

زندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیر و روی رو در رو

خسته از چهره های تو در تو

بی گناه از شکنجه ها زخمی

پشت هم اتهام ها خوردن

هق هق از درد و الکن از گفتن

انتهای کلام رو خوردن

غرقه در موج های پیش آمد

گوشه ی گوش های دور از من

پشت سکان خدا نشستم و

باز هم ناخدا پرستیدم

دل به دریای هر چه باداباد غایقم را به بادها دادم

ناگزیز ار گریز از ماندن

توی شیب مسیر افتادن

بادبان پاره عرشه بی سکان

قایقم رفت و قبل ساحل مرد

پیکرش داشت وقت جان کندن

روی گل ها تلو تلو می خورد

دستم از هرچه هست کوتاه است

از جهان قایقی به گل دارم

بشنو ای شاه گوش ماهی ها

دل اگر نیست درد و دل دارم

چشم واکردم از تو بنویسم

لای در باز و باد می آمد

از مسیری که رفته بودی داشت

موجی از انجماد می آمد

با زبان ،با نگاه ،با رفتن، زخم جز زخم های کاری نیست

پای اگر بود پای رفتن بود

دست اگر هست دست یاری نیست

از کمرگاه چله ها رفتند

از پی تیرها نباید گشت

چشم بردار علیرضا بس کن

از کمان رفته بر نخواهد گشت

آسمان هیچ سربلندی بود

از صعودی که نیست افتادم

لااقل با تو بال واکردم

زندگی را اگر هدر دادم

استخوان وفا به دندانم

زوزه از سوز مثل سگ مردن

زندگی چوب لای چرخم کرد

پشت پا پشت استخوان خوردن

لاشه ی باد کرده ای بودم

آمد از روبرو ولی نشناخت

صورتی را که دوستش میداشت

چهره چرخاند و تف بر زمین انداخت

این منم مرد تا همین دیروز

مرد پابند آرزوهایت

مرد یک عمری کودکی کردن

لا به لای بلند موهایت

خاطرت هست روزگارم را

جایگاه مقدسی بودم

وزن یک عشق روی دوشم بود

من برای خودم کسی بودم

من برای خودم کسی هستم

دور و برخورده عشق هم کم نیست

آن که دل از تو برد هر کس هست

بند انگشت کوچکم هم نیست

میشد از وردهای کولی ها

باد و آه قسم طلسمت کرد

می شد آن سیب سرخ جادو را

از تو پنهان و با تو قسمت کرد

می شد از خود بگیرمت اما

زور بازو به دست هایم نیست

می شد از رفتنت گذشت اما

جان در اندازه های پایم نیست

زندگی سرد بود اما خوب

خانه و سقف و سایه ای هم بود

گهگداری نوشته ای چیزی از قلم دستمایه ای هم بود

زندگی سرد بود اما عشق می توانست کارگر باشد

میتوان قطب را جهنم کرد

پای دل اگر در میان باشد

خواب دیدم که شعر و شاعر را

هر دو را در عذاب میخواهی

از تعابیر خواب ها پیداست

خانه ام را خراب میخواهی؟

دست در دست دیگری برگرد

دست در دست دیگری برگرد

خانه ام را خراب خواهی کرد

دیگر ای داغ دل چه میخواهی

از چنین مرد زیر آواری

رد شو از این درخت افتاده

میتوانی که دست برداری

لحن آن بوسه های ناکرده است

بیت ها را جدا جدا کرده است

گفته بودی همیشه خواهی ماند

سنگ بارید شیشه خواهی ماند

گفته بودی ترک نخواهی خورد

دین و دل از کسی نخواهی برد

گفته بودی عروس فردایی

با جهانم کنار می آیی

گفته بودی دچار باید بود

مرد این روزگار باید بود

گفته بودی بهار در راه است

ماه باران سوار در راه است

گفته بودی ولی نشد انگار

دست از این کودکانه ها بردار

گفته بودم نفاق می افتد

اتفاق اتفاق می افتد

گفته بودم شکست خواهم خورد

از تو هم ضربه شست خواهم خورد

گفته بودم در اوج ویرانی

از من و خانه رو بگردانی

هر چه بود و نبود خواهد مرد

مرد این قصه زود خواهد مرد

ماجرا زخم و داستان ها درد

نازنین پیچ قصه را برگرد

نازنین قصه ها خطر دارند

نقش ها نقش زیر سر دارند

نازنین راه و چاه را گفتم

آخر ِ اشتباه را گفتم

گفتم اما عقب عقب رفتی

شب شنیدی و نیمه شب رفتی

دیدی آخر نفاق هم افتاد

اتفاق از اتاق هم افتاد

از اتاقی که باز تنها ماند

پر کشیدی و لای در واماند

چشم وا کردم از تو بنویسم

لای در باز و باد می آمد

از مسیری که رفته بودی داشت

موجی از انجماد می آمد

با دعاهای پشت در پشتم

باید این درد مختصر میشد

حرف ها را به کوه می گفتم

قلبش از موم نرم تر میشد

بین این ماههای هرجایی

ماه من در محاق می افتد

قصه در خانه پیش می آید

اتفاق از اتاق می افتد

در اتاقی که پیش از این ها

در سرت فکر رفتن داشت

در اتاقی که روی کاشی هاش

پشت پاهات آرزو می کاشت

لای دیوارها چروکیدن

در نمایی که تنگ تر میشد

هر چه این دوربین جلو می رفت

مرگ من هم قشنگ تر میشد

خارج از قسمتی که من باشم

در اتاقی که ضرب در مردم

نان از این سفره دور خواهد شد

ده طرف داس و یک طرف گندم

نقش یک مرد مرده در فالت

توی فنجان مانده بر میزم

خط بکش دور مرد دیگر را

قهوه ات را دوباره می ریزم

چشم بستی به تخت طاووسم

در اتاقی که شاه من بودم

مرد تاوان اشتباهت باش

آخرین اشتباه من بود

دردسرهای ما تفاوت داشت

من سرم گرم پای بستن بود

نقشه های می کشید چشمانت

چشم ها چشم دلشکستن بود

در نگاهت اتاق زندان است

این طرف سفره های اجباری

آن طرف تر بساط خود خوردن

هر طرف حکم دیگر آزاری

غوطه ور در سیاه شب بودن

صبح فردای آنچه را دیدن

در خیالم نرفته برمیگشت

هم تو را هم مرا نبخشیدم

جای پاهای خیس از حمام

تا اتاقی که رفتنت را رفت

یک قدم مانده بود تا برگرد

یک قدم مانده تا تنت را

رفت چشم وا کردم از تو بنویسم

لای در بازو باد می آمد

از مسیری که رفتی بودی داشت

موجی از انجماد می آمد

رفته کوله پشتی ات هم نیست

رفتی اما اتاق پابرجاست

گیرم از یاد هردومان هم رفت

خاطرات چراغ پاربرجاست

شاهدان حرف های پنهان اند

آن چراغی که تا سحر می سوخت

گوش خود را به حرف ما میداد

چشم خود را به چشم ما میدوخت

لای در باز و سوز می آمد

قلبم آتش فشانی از غم بود

عقده ها حس و حال طغیان داشت

کنج پا گرد یک تبر هم بود

زیر پلکم تگرگ باران بود

در اتاقم هوا که ابری شد

رو به آیینه حرص ها خوردم

کینه ام سینه ی ستبری شد

رو به برفی سپید می رفتم

رد پاهات رو به خون میرفت

مثل گرگی که بوی آهو را

عطر موهات تا جنون می رفت

با نگاهی دقیق میگشتم

هی به دنبال جای پا بودم

ذهن هرآنچه بود را خواندم

لای جرز نشانه ها بودم

تا نگاهی به پشت سر کردم

پشت هر جای پا درختی بود

این درخت ها هویتم بودن

من ،تبر، انتخاب سختی بود

ترسم از مرگ بیشتر میشد

تا تبر روی دوش چرخاندم

هر درختی که ضربه ای میخورد

زیر آوار درد می ماندم

توی هر برگ هم تو ، هم من بود

ساقه ها ، ساقه پای ما بودند

آن تبر حکم قتل مارا داشت

این درختان به جای ما بودند

راهنمای دانلود

برای دانلود روی لینک کیفیت مورد نظر کلیک راست کنید و بعد Save Link As ... را بزنید

لینک آهنگ
https://pop-music.ir/?p=15579

نظر شما در مورد این آهنگ چه بود؟

0 رای

نظرات کاربران

21 نظر ثبت شده
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نکات مورد نظر

در نظرات خود به هیچ شخصی توهین نکنید.
نظرات خود را به صورت پارسی تایپ کنید.
لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

  • غزاله 29 مرداد 1393
    0 0

    به جاى زن مرد بذارىد من اينجوريش کردم واسه کسى بفرستمش

    پاسخ
  • غزاله 29 مرداد 1393
    0 0

    چشم باز کردم از تو بنويسم
    لاى در باز و باد مى آمد
    از مسيرى که رفته بودى
    داشت موجى از انجماد مى آمد
    مفت هم بوسه ام نمى ارزد
    واى از اين عشق هاى دو زارى
    هى فرار از تو سوى خود رفتن
    آخ از اين مردهاى اجبارى
    مثل ماهى معلق از قلاب
    زير بار الاغ ها مردن
    بر چليپاى تخت ها مصلوب
    با خودت در اتاق ها مردن
    زندگى از دروغ تا سوگند
    خسته از زير و روى رو در رو
    زير صورت هزارها صورت
    خسته از چهره هاى تو در تو
    بيگناه از شکنجه ها زخمى
    پشت هم اتهام ها خوردن
    هق هق از درد و الکن از گفتن
    انتهاى کلام را خوردن
    غرقه در موج هاى پيش آمد
    گوشه ى گوشهاى دور از من
    پشت سکان خدا نشست اما
    باز هم نا خدا پرستيدن
    دل به درياى هر چه بادا باد
    قايقم را به بادها دادم
    ناگزير از گريز از ماندن
    توى شيب مسير افتادم
    بادبان پاره, عرشه بى سکان
    قايقم رفت و قبل ساحل مرد
    پيکرش داشت وقت جان کندن
    روى گلها تلو تلو مى خورد
    دستم از هر چه هست کوتاه است
    از جهان قايقى به گل دارم
    بشنو اى شاه گوش ماهيها
    دل اگر نيست, درد و دل دارم
    با زبان
    با نگاه
    با رفتن
    زخم جز زخم هاى کارى نيست
    پاى اگر بود پاى رفتن بود
    دست اگر هست دست يارى نيست
    از کمرگاه چله ها رفتند
    از پى تيرها نبايد گشت
    چشم بردار ديوانه بس کن
    از کمان رفته بر نخواهد گشت
    آسمان هيچه سر بلندى بود
    از صعودى که نيست افتادم
    لا اقل با تو بال وا کردم
    زندگى را اگر هدر دادم
    استخوان وفا به دندانم
    زوزه از سوز مثل سگ مردن
    زندگى چوب لاى چرخم کرد
    پشت پا پشت استخوان خوردن
    لاشه ى بادکرده اى بودم
    آمد از روبه رو ولى نشناختم
    صورتى که دوستش ميداشت
    چهره چرخاند و تف زمين انداخت
    اين منم زن تا همين ديروز
    زن پابند آرزوهايت
    زن يک عمر کودکى کردن
    لا به لاى تاب موهايت
    خاطرت هست روزگارم را
    جايگاه مقدسى بودم
    وزن يک عشق روى دوشم بود
    من براى خودم کسى بودم
    من براى خودم کسى هستم
    دور و بر برخورد عشق کم نيست
    انکه دل از تو برد هرکس هست
    بند انگشت کوچکم هم نيست
    مى شد با وردهاى کولى ها
    با دعا و قسم طلسمت کرد
    مى شد آن سيب سرخ جادو را
    از تو پنهان وبا تو قسمت کرد
    مى شد از خود بگيرمت اما
    زور بازو به دستهايم نيست
    مى شد از رفتنت گذشت اما
    جان در اندازه هاى پايم نيست
    زندگى سرد بود اما عشق
    ميتوانست کارگر باشد
    مى توان قطب را جهنم کرد
    پاى دل در ميان اگر باشد
    خواب ديدم شعرو شاعر را
    هر دو را در عذاب ميخواهى
    از تعابير خوابها پيداست
    خانه ام را خراب مى خواهى
    خانه ام را خراب ميخواهى
    دست در دست ديگرى برگرد
    دست در دست ديگرى برگرد
    خانه ام را خراب خواهى کرد
    ديگر اى داغ دل چه مى خواهى
    از چنين زن زير آوارى
    رد شو از اين درخت افتاده
    ميتوانى که دست بردارى
    لحن ان بوسه هاى ناکرده است
    بيت ها را جدا جدا کرده است
    گفته بودى هميشه خواهى ماند
    سنگ باريد شيشه خواهى ماند
    گفته بودى ترک نخواهى خورد
    دين و دل ار کسى نخواهى برد
    گفته بودى داماد فردايى
    با جهانم کنار مى آيى
    گفته بودى دچار بايد بود
    مرد اين روزگار بايد بود
    گفته بودى ولى نشد انگار
    دست از اين کودکانه ها بردار
    گفته بودم نفاق مى افتد
    اتفاق در اتاق مى افتد
    گفته بودم شکست خواهم خورد
    از تو هم ضرب شصت خواهم خورد
    گفته بودم در اوج ويرانى
    از من و خانه رو بگردانى
    هرچه بود و نبود خواهد مرد
    زن اين قصه زود خواهد مرد
    ماجرا زخم و داستانها درد
    نازنين پيچ قصه را برگرد
    نازنين قصه ها خطر دارند
    نقش ها نقشه ها زير سر دارند
    نازنين راه و چاه را گفتم
    آخر اشتباه را گفتم
    گفتم اما عقب عقب رفتى
    شب شنيدى و نيمه شب رفتى
    ديدى آخر نفاق هم افتاد
    اتفاق از اتاق هم افتاد
    از اتاقى که باز تنها ماند
    پر کشيدى و لاى در وا ماند
    بادعاهاى پشت در پشتم
    بايداين دردمختصرميشد
    اين حرفها را به کوه ميگفتم
    قلبش از موم نرم تر ميشد
    بين اين ماه هاى هرجايى
    ماه من در حماغ مى افتد
    قصه در خانه پيش مى آيد
    اتفاق ازاتاق مى افتد
    در اتاقى که پيش ازاينها
    در سرت فکر رفتن داشت
    اتاقى که روى کاشى هايش
    پشت پاهات آرزو مى کاشت
    لاى ديوارها چروکيدم
    در نمايى که تنگ تر ميشد
    هر چه اين دوربين جلو ميرفت
    مرگ من هم قشنگ تر ميشد
    خارج از قسمتى که من باشم
    در اتاقى که ضرب درمردم
    نان از اين سفره دور خواهد شد
    ده طرف داس و يک طرف گندم
    نقش يک زن مرده در فالت
    توى فنجان مانده بر ميزم
    خط بکش دور زن ديگررا
    قهوه ات را دوباره ميريزم
    چشم بستى به تخت طاووسم
    در اتاقى که شاه من بودم
    مردتاوان اشتباهت باش
    آخرين اشتباه من بودم
    دردسرهاى ماتفاوت داشت
    من سرم گرم پاى بستن بود
    نقشه هاميکشيد چشمانت
    چشم هاچشم دل شکستن بود
    در نگاهت اتاق زندان است
    اين طرف سفره هاى اجبارى
    آنطرف تر بساط خود خورى
    هر طرف حکم ديگر آزارى
    قوطه ور در سياه شب بودم
    صبح فرداى آنچه را ديدم
    در خيالم نرفته بر ميگشت
    هم تو را, هم مرا نبخشيدم
    جاى پاهاى خيس از حمام
    تا اتاقى که رفتنت را رفت
    يک قدم مانده بود برگردى
    يک قدم مانده تا تنت را رفت
    رفته اى کوله پشتى ات هم نيست
    رفتى اما اتاق پا برجاست
    گيرم از ياد هر دومان هم رفت
    خاطرات چراغ پابرجاست
    شاهدان حرفهاى نهانند
    آن چراغى که تا سحر مى سوخت
    گوش خود را به حرف ما ميداد
    چشم خود را به چشم ما ميدوخت
    لاى در باز و سوز مى آمد
    قلبم آتشفشانى از غم بود
    عقده ها حس و حال طغيان داشت
    کنج پاگرد يک تبر هم بود
    زير پلکم تگرگ باران بود
    در اتاقم هوا که ابرى شد
    رو به آينه حرص ها خوردم
    کينه ام سينه ى ستبرى شد
    رو به برفى سپيد ميرفتم
    رد پاهات رو به خون ميرفت
    مثل گرگى که بوى آهو را
    عطر موهايت تا جنون ميرفت
    با نگاهى دقيق ميگشتم
    هى به دنبال جاى پا بودم
    ذهن هر چيز را دقيق خواندم
    لاى جرز نشانه ها بودم
    تا نگاهى به پشت سر کردم
    پشت هر جاى پا درختى بود
    اين درختها هويتم بودند
    من
    تبر
    انتخاب سختى بود
    ترسم از مرگ بيشتر ميشد
    تا تبر روى دوش چرخاندم
    هر درختى که ضربه اى مى خورد
    زير آوار دردى ماندم
    توى هر برگ هم تو, هم من بود
    ساقه ها ساقه هاى ما بودند
    آن تبر حکم قتل ما را داشت
    اين درختان به جاى ما بودند.

    پاسخ
  • فرناز 28 مرداد 1393
    0 0

    من باید بگم که ایشون هنوز کتابی به چاپ نرسونده
    اگر میخواید شعراشون رو بخونین به وبلاگش سر بزنید
    alireza-azar.iran.sc

    پاسخ
  • مرتضی125 28 مرداد 1393
    0 0

    اه اه اه حالم از هرچی خوانندس به هم خورد با این صداوشعر

    پاسخ
    • برديا 24 اسفند 1394
      0 0

      نظرت حالمو بهم زد

      پاسخ
    • امیر 26 دی 1396
      0 0

      بنده مریض خدا…یه فکری به حال دل خودت بکن بنده خدا بدجور بیماری..

      پاسخ
  • مرتضی125 28 مرداد 1393
    0 0

    خوب ولی کامران مولایی صداش یه چی دیگس!!!!!!!!!!

    پاسخ
  • محیا 28 مرداد 1393
    0 0

    وای من خیلی شعرای ایشون رو دوس دارم و خیلی دنبال کتابشونم اما پیدا نمی کنم لطفا کمک کنبد

    پاسخ
  • ویدا 27 مرداد 1393
    0 0

    از روزی که با دکلمه های علیرضا اذر اشنا شدم لحظه ای نبوده که ناراحت باشم و یا به دنبال ارامش باشم و دکلمه های این عزیز رو گوش ندم یا کتاب شعرشونو نخونم واقعا عالیه و دوست داشتنی

    پاسخ
  • سپهر 27 مرداد 1393
    0 0

    قشنگ بود
    ممنون

    پاسخ
  • سجاد 27 مرداد 1393
    0 0

    عشق من چاوشی + امیر عباس گلاب+ صالح رضایی

    پاسخ
  • فرناز 27 مرداد 1393
    0 0

    سلام ..
    اقای علیرضا اذر میدونستم که شعر قوی و خوبی میسرایید
    بیت بیت شعرتون رو دوست داشتم محشر بود ..

    خیلی خوبه که شعرتون رو با کلام همراه میکنید ..
    من عاشق این نوع سبکم .. عالی بود ..نفس هاتون گرم

    پاسخ
Music
Ready to play
00:00
00:00